سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
بنام پروردگار حی و توانا






بنام پروردگار حی و توانا



شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت


که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟


بگفت ای هوادار مسکین من
    برفت انگبین یار شیرین من


چو شیرینی از من بدر می‌رود
چو فرهادم آتش به سر می‌رود


همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو می‌دویدش به رخسار زرد


که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست


تو بگریزی از پیش یک شعله خام
 من استاده‌ام تا بسوزم تمام 


تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت


همه شب در این گفت و گو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع


نرفته ز شب همچنان بهره‌ای
که ناگه بکشتش پری چهره‌ای


همی گفت و می‌رفت دودش به سر
همین بود پایان عشق، ای پسر


ره این است اگر خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن


مکن گریه بر گور مقتول دوست
قل الحمدلله که مقبول اوست


اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض


فدائی ندارد ز مقصود چنگ
     و گر بر سرش تیر بارند و سنگ


به دریا مرو گفتمت زینهار
و گر می‌روی تن به طوفان سپار


 


بوستان سعدی - باب سوم



نوشته شده در سه شنبه 26/2/91 توسط ع . و نظرات ( ) |

قرار


نوشته شده در یکشنبه 24/2/91 توسط ع . و نظرات ( ) |

ز


نوشته شده در چهارشنبه 13/2/91 توسط ع . و نظرات ( ) |



 گاه می توان برای یک دوست چند سطر سکوت به یادگار گذاشت


  تا او در خلوت خود هرطور که خواست آنرا معنا کند ...

نوشته شده در شنبه 2/2/91 توسط ع . و نظرات ( ) |


نوشته شده در یکشنبه 20/1/91 توسط ع . و نظرات ( ) |

عید


نوشته شده در دوشنبه 14/1/91 توسط ع . و نظرات ( ) |

باز هم امشب مادر جون و آقا جون مهمون دارن


مهمون امشب اونا ، با همه فرق داره


یه کسی از جنس خودشون


یه نفر که آقاجون صداش میزد " مادر "


مادر جون هم باوجود اینکه خودش صاحب چهار فرزند و چهار تا نوه بود


بازم صداش میزد " مادر "


قصه بی مادری ما امشب تموم شد


دیگه نگرانی ماهم تموم شد ، نگرانی از دست دادن عزیزترین نفرمون


خداحافظ مادربزرگ


یادت گرامی و عزیز



نوشته شده در دوشنبه 15/12/90 توسط ع . و نظرات ( ) |

 


به تماشای طلوع خورشید بروید، آن هم از جایی که چشم انداز زیبایی ندارد، مثلاً از یک قطعه زمین، ساختمان یا کارخانه متروکه و یا از یک پارکینگ شلوغ و دودآلود. تجسم کنید خدا در کنار شماست و با هم طلوع را تماشا می کنید. در هر لحظه از بالا آمدن خورشید، به تغییرات آسمان دقت کنید. ببینید نور خورشید چقدر زیبا از تکه شیشه شکسته ای که روی زمین افتاده منعکس می‌شود. دقت کنید چطور پرتوهای گرم خورشید خودش را در آن فضای سرد و بی روح گسترده می کند.


از خدا بخواهید در همه حال گرمای امید را با شما همراه کند، حتی در شرایط سخت زندگی.


در پایان روز به جایی که دوست دارید بروید و غروب خورشید را در حضور خدا تماشا کنید و به این ترتیب روز را تمام کنید.


 


نوشته شده در پنج شنبه 11/12/90 توسط ع . و نظرات ( ) |


  « وسخر لکم ما فی السماوات و ما غی الارض » 


 یعنی ای انسان آنچه در آسمان ها و زمین است برای شما تسخیر شده است


 بنابراین با توجه به نظام حکیمانه هستی و توجه به این نکته که می توان دریافت که حتما تمام این عالم حامل پیامی برای ماست.


 


 هیچ پدیده ای تصادفی نیست ما باید هوشیارانه سهم خود را برداشت نماییم.


 



نوشته شده در پنج شنبه 11/12/90 توسط ع . و نظرات ( ) |

m


نوشته شده در پنج شنبه 13/11/90 توسط ع . و نظرات ( ) |



بالای صفحه