من و تو هر دو درگير يه حسيم،همين حس عزيز با تو بودن،همين شوق تماشا کردن تو،همين دل ضربه هاي هر شب من.تو شکل ماه مي موني و مهتاب،که مشق شب تماشاي تو ميشه،به من که بي هوا نزديک ميشي،هوا … شکل نفس هاي تو ميشه.من اون گم کردتم که لحظه لحظه،تموم راه … پشت رد پاشي،کسي از ما به هم … نزديکتر نيست،مگه مي توني از من دور باشي.دارم تو آينه ها شکل تو ميشم،شبيه تو که نزديکي به دريا،تماشا کردنت ديوونگي نيست،تو رو حس مي کنم هر لحظه اينجاهمين جايي که من دلشوره دارم،تو مثل حس نزديک بهاري،دارم سر ميرم از تو … هر دقيقه،تو هم حس مي کنم اين حالو داري.تموم خونه غرق بوي عيده،يه عطري غير هر روز و هميشه،ميون ما يه شب راهه از اينجا،